سه پاراگراف نوشتار و پنج نکته ساختاری

نقدی بر کتاب “دوازده قرن سکوت، جلد اول: برآمدن هخامنشیان”۱

نقشی بر پلکان کاخ آپادانا در تخت جمشید

نقشی بر پلکان کاخ آپادانا در تخت جمشید

“دوازده قرن سکوت، جلد اول: برآمدن هخامنشیان” جلد نخست از مجموعه کتابهای “دوازده قرن سکوت” است که به رد و نفی تمامی مطالعات و دانسته های تاریخی در مورد ایران پیش از اسلام می پردازند. ناصر پورپیرار نویسنده این مجموعه کتب در پی اثبات ذهنیات خویش در نفی یافته ها و مطالعات تاریخ نگاران دیگر است. برای بررسی و نقد نظرات ایشان به نوشتاری از ایشان میپردازیم که به نوعی عصاره تفکرات نشر داده شده در متن کتاب، در پشت جلد آن چاپ شده است.

تصویر از پشت جلد کتاب

تصویر از پشت جلد کتاب

در پاراگراف اول آمده است: ” این است ماهیت واقعی یک امپراطور بیگانه ی بر خون و از خون برآمده در منطقه خیزش و صنعت و هنر جهان، از خود یک خشت مال، یک آجرپز، یک حجار، یک زرگر و نقاش ندارد و تا پایان در تاریخ جز بر نیزه اش تکیه نکرده است.” و در ادامه در پاراگراف های دوم و سوم نیز در همین راستا به دنبال اثبات این نکته است که هخامنشیان از خود هیچ نداشته اند. و البته این نکته را با تناقضات آشکار و با آشفتگی کامل فکری بیان میکند.اوج این پیش داوری ناشیانه آنجا بیشتر نمایان میشود که در پاراگراف دوم چنین مینویسد: ” در تمامی این یادمان های تاریخی، که بویی از ایران کهن پیش از “پارسه” می آورد، خوشبختانه حتی یک منحنی کوچک خط و نقش نیست که بر آن بتوان نام “هنر هخامنشی” گذارد.”!
۱- منظور نویسنده محترم از اینکه هخامنشیان یک خشت مال، یک آجر پز و … نداشته اند چه میتواند باشد؟! آیا ایشان انتظار داشته اند که پادشاهان خود به اموری چون خشت مالی میپرداخته اند؟ اگر منظور این است که صنعتگران و هنرمندانی از اقوام مختلف و از نقاط گوناگون برای کار به پارسه آورده شده اند- که البته اسناد تاریخی بر این نکته صحه میگذارند- ،  این مساله در همه ادوار تاریخی رایج بوده است. استفاده از تجربیات، یافته ها، ساخته ها، تکنیک ها و هنرمندان ملل مختلف را باید از ویژگیهای امپراتوری ها و قدرت های جهانی دانست. این امر – به شرط رعایت حقوق انسانی هنرمندان و صنعتگران- نه تنها مذموم نبوده و نیست بلکه نشانه تدبیر درست آنهاست.
۲- آنچه در تعریف “هویت”- به عنوان شناسنامه یک دوره یا تمدن- مورد توجه است “تشخص” و “تمایز” است. در این راستا میتوان با ارئه تصویری از”کل” و یا “اجزاء” تخت جمشید(پارسه) به کسی که ابتدایی ترین آشنایی را با آثار تاریخ معماری دارد متوجه شد که بیننده بدون مکث و تردید نام “هنر هخامنشی” و یا ” تخت جمشید” را بر زبان خواهد آورد. این مساله هیچ تناقضی با پذیرفتن “استفاده از الگوها ، اشکال و تکنیکهای سایر ملل و اقوام” ندارد. به نظر میرسد هنر فاخر و البته درباری هخامنشی با بهره گیری از هرآنچه مورد پسندش بوده و در کنار هم قرار دادن آنها با نظامی بسیار قدرتمند و پاکیزه به هویت کاملا مستقلی دست یافته است. والبته میتوان خاستگاه بسیاری از نقوش را نیز ردیابی کرد. نکته مهم خلق هویتی جدید برای آثار معماری و هنری است که میتواند از تجربیات و الگوهای سایر ملل بهره فراوان برده باشد.
۳- یکی از بارزترین نمودهای هویت در معماری، ساختار شکل گیری پلان است که گویی آقای پور پیرار آن را نادیده انگاشته اند. پلان بناهای هخامنشی هویتی مستقل دارند که حتی به نوعی میتوان ساختار دو کاخ “آپادانا” و “خزانه داری” را پایه ای محکم برای الگوهای معماری بعد از آن دانست. معماران مجموعه تخت جمشید(پارسه) به خوبی از ایده های اولیه بناهای اورارتویی بهره گرفته اند و نهایتا به پلانهای بسیار پخته و پاکیزه ای دست یافته اند که ضمن داشتن هویتی کاملا ویژه، کمتر نظیری را میتوان برای آنها در دوره هم عصر هخامنشی یافت.
۴- نویسنده کتاب در پاراگراف دوم مطلب پشت جلد، اشکال و تصاویر حک شده بر پیکره پارسه را حاصل نازک اندیشی هنرمندان اقوام مغلوب برای بیان ویژگیهای قومی و لباس های محلی میداند و سپس در پاراگراف بعدی مینویسد که این هنرمندان میخواسته اند ظلم و اجبار حاکمان در اهدای هدایای رعایا را به تصویر بکشند! و همچنین به وجود ناظرین امنیتی در کنار میهمانان اشاره میکند و همه این اشکال را دلیلی بر برتری اقوام بومی این منطقه بر حاکمان هخامنشی ارزیابی میکند!
در این زمینه باید گفت که با توجه به مطالب ذکر شده توسط آقای پورپیرار که در بند دوم همین نقد به آن اشاره شد، بسیاری از تصاویری که ایشان حاصل اندیشه هنرمندان ایران پیش از پارسه میداند بر اساس الگوهای مصری و بابلی و سایر مللی که جزئی از ایران محسوب نمیشده اند ارائه گردیده است. از طرفی با توجه به چه نکته یا استدلالی نشان دادن البسه اقوام مختلف را خواست هنرمندان میتوان دانست نه خواست کارفرمایان؟! از سویی دیگر اجبار و ظلم مورد نظر نویسنده و وجود نظرین امنیتی! با توجه به چه نشانه هایی دریافت شده است؟ اگر مقصود مهمانداران و راهنمایان هستند که دست میهمانان را – در مواردی با یک گل نیلوفر در دست به نشانه دوستی- در دست گرفته اند تا به بار عام راه یابند، چگونه میتوان از این تصاویر به نتیجه ای مشابه آنچه نویسنده کتاب مطرح میکنند رسید؟!

تصویر از نقش مهمانان پادشاه - حضور راهنمایان

تصویر از نقش مهمانان پادشاه – حضور راهنمایان

فشردن دست میهمانان توسط راهنمایان

فشردن دست میهمانان توسط راهنمایان

۵- حس منفی و کینه توزانه و از پیش تثبیت شده نویسنده کتاب -که در پژوهشهای علمی جایی ندارد- در بیشتر عبارات خودنمایی میکند. به طور مثال آیا تکرار کلمه “خون” در پاراگراف اول نشانه ای بر برخورد کینه توزانه و عصبی با موضوع نیست؟ و یا از همه عجیب تر استفاده از واژه “خوشبختانه” در پاراگراف دوم است که در بند دوم این نقد زیر آن خط کشیده شده است.
از نظر نگارنده این سطور، جهت جلوگیری از تناقض گویی و رسیدن به استدلالهای علمی باید به روشهای علمی تحقیق پایبند بود.. شناخت دقیق اتفاقات تاریخی و اثبات فرضیه در زمینه تاریخ و تاریخ هنر در کشوری همچون ایران که سنت تاریخ نگاری چندان موفقی در گذشته نداشته است کاری بسیار دشوار است. این امر با توجه به محدود بودن منابع، در برخی موارد همچون دوره هخامنشیان بسیار دشوارتر مینماید. آنچه مسلم است اینکه برای دستیابی به نتایج قابل اتکا باید از روشهای صحیح علمی برای انجام مراحل مختلف پژوهش بهره گرفت.
و اما نهایتا مطلبی که انگیزه اصلی نگارش این نوشتار بوده است؛
حفظ یکپارچگی ایران عزیز در هر دوره ای دارای اهمیتی یگانه بوده است. این امر در عصر حاضر و با توجه به رخدادهای اخیر منطقه بیش از پیش احساس میشود. تقویت عوامل وحدت آفرین را باید از واجبات زمان دانست. با اندک مطالعه ای در تاریخ میتوان دریافت که تقویت عوامل هویت بخش ملی در دوره های مختلف تاثیر بسازیی در این راستا داشته است- این امر در ترویج سبک ملی (معماری ) در دهه های اول همین قرن مورد توجه بوده و به نظر میرسد که تا حدود زیادی در این راستا موفق عمل کرده است.- . در کنار توجه و احترام تمام به هویت قومیت های مختلف، قطعا باید به تقویت روح واحد ملی همت گمارد تا کشور از هر گونه تشتت و اختلافات جدی احتمالی بین اقوام مختلف در امان بماند. به نظر میرسد بر خلاف ادعای مطرح شده در کتاب مورد نقد مبنی بر مخالفت با “پان های قومی ، با قرار دادن قومیت ها در برابر هویت واحد ملی و تضعیف عناصر و عواملی که نمادهایی از قدرت حاکمیت ملی و روح یکپارچه ملی به شمار میروند،  چنین دغدغه ای در این کتاب و کتابهای مشابه دیده نمیشود. البته این بدان معنا نیست که نگارنده معتقد به ترسیم خط قرمز به دور مطالعات تاریخی است. از نظر نگارنده اگر خط قرمزی باید کشیده شود آن خط باید دور حفظ وحدانیت ملی ترسیم گردد.

پی نوشت:

۱- بسیاری از محققین حوزه تاریخ اعتباری به نظریات آقای پورپیرار قائل نبودند و به دلیل اینکه آثار ایشان را فاقد محتوای علمی میدانستند ترجیح داده اند که پاسخی به نظریات و کتب ایشان ارئه نکنند. یکی از محققین بنام تاریخ ایران در پاسخ پورپیرار که پرسیده بود چرا تاریخ نگاران پاسخی به نوشته های من نمیدهند گفته بود” دادن جواب آدم بی سواد مشکل است.”. ولی نگارنده با توجه به تاثیر نوشته های پورپیرار بر جوانانی که مطالعات عمیق تاریخی ندارند، لازم دید تا این مطلب کوتاه را ارائه دهد. البته در حین نگارش این نقد با تاسف متوجه شدم که ناصر پورپیرار در شهریور ماه نود و چهار درگذشته است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *